
سه شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳ ساعت ۱۲:۴۳ ب.ظ توسط محمد نورزاده | درآمد حاصل از فعالیت کشاورزیفروش و درآمد شرکت دانش بنیاندرآمد حاصل از اجاره املاک مسکونی (تهران جمعا تا ۱۵۰ مترمربع و سایر شهرها جمعا تا ۲۰۰ مترمربع)درآمد حاصل از صادرات به خارج از کشوردرآمد حاصل از فعالیت دامداری و دامپروریدرآمد حاصل از نشر و چاپ با مجوز از وزارت ارشاددرآمد حاصل از آموزش توسط آموزشگاه های فنی و حرفه ای دارای مجوز و مدارس غیرانتفاعی بخوانید...
ادامه مطلب
خواهم, امشب با نوا باآسمان, صحبت کنممن خدا را بر زمیـن بر سفره ام دعوت کنمدرد دلهـایم بگویم مو به مو و خط به خطبهر درمان تمام دردهایم با خدا بیعت کنمبشکنـم عهـدی کـه بستـم با نگار بی وفـاکنج این خلوت کم...
ادامه مطلب
پس از رسیدگی گروه ممیزی, سه نوع برگ تشخیص, صادرمی گردد.برگ تشخیص, مالیات عملکردبرگ تشخیص, مالیات حقوقبرگ تشخیص, مالیات تکلیفی .نکته1: درصورتی برگ های تشخیص, صادر می گردند که مودی مالیات قابل پرداخت داشته با...
ادامه مطلب
⚡️عیدی امسال کارگران حداقل دو میلیون و ۲۲۲ هزار تومان و حداکثر سه میلیون و ۳۳۷ هزار تومان خواهد بود. ⚡️مبلغ عیدی براساس میزان امتیاز و همچنین ضریب حقوق شاغلان تعیین می شود. براساس ماده (۷۵) قانون ...
ادامه مطلب
اعلامیه بستانکار بانکی اعلامیه که از طرف بانک صادر و به مشتری ارسال می شود و نشان از واریز وجه به حساب بانکی مشتری بانک می باشد اعلامیه بستانکار بانکی نام دارد.با صدور این اعلامیه بانک مشتری را به عن...
ادامه مطلب
من هوا را بی نفسهای "تو" حاشا می کنمتار و پود عشق را در "تو" تماشا می کنم بیقراری دل من خنده ی شیرین "تو"....بیستون سهل است من فرهاد رسوا می کنمانتظار وصل دارم از شراب چشم "تو"هی بگوفردا و فردا،باز هم امروز،فردامیکنممی بریز و مست تر کن باده ی عشق مراکاین دل مجنون به یکباره،فدای ناز لیلا می کنم گر نیندازی نظر بر این دل بی تاب منزندگی را بی نگاه های "تو" منها میکنم موضوعات مرتبط: دل نوشته ...
ادامه مطلب
تو با قلبِ ویرانهی من چه کردی؟ببین عشقِ دیوانهی من چه کردی در ابریشمِ عادت، آسوده بودمتو با حالِ پروانهی من چه کردیننوشیده از جامِ چشمِ تو مستمخُمار است میخانهی من، چه کردی؟ مگر لایقِ تکیه دادن نبودم؟تو با حسرتِ شانهی من چه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتیسفر کرده! با خانهی من چه کردی؟ جهانِ من از گریهات خیسِ بارانتو با سقفِ کاشانهی من چه کردی؟ موضوعات مرتبط: دل نوشتهبرچسبها: تو با قلبِ ویرانهی من چه کردی , دل نوشته...
ادامه مطلب
من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم شیدای تو روی تو نادیده ، امشب گشته ام بیمار دلدر خیال خود کشیدم صورت زیبای تومن خراب عشق تو، توساقی شبهای منباز هم دارم به دل من از غمت سودای تو هر شبم در خواب دنبال تو هستم تا سحرکاش میشد تا ببینم یک شبی سیمای تو از غم هجران تو ای رفته از دنیا ی مناز همه دنیا گذشتم تا شوم دنیای تو موضوعات مرتبط: دل نوشتهبرچسبها: من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو , دل نوشته...
ادامه مطلب
گفتمت عاشق شدم اما نمى شد باورتگفتمت پيشم بمان گفتى نمانم در برت گفتمت بى تو نه شب دارم نه روز اى نازنينگفتى اين عشق خيالى را بينداز از سرتگفتمت دل را به دستت داده ام دلدار منگفتى از اينجا برو اين دل نباشد دلبرت گفتمت شعر من از ناز نگاه مست توستگفتى بر جاى دگر بر اين كتاب و دفترت گفتمت تا كى مرا ا...
ادامه مطلب
صــدای گـریـهام امشـب بلنـدتـر شده استولی چه سود در او، گریه بی اثر شده است همیشه سهم دل من شکست و تهمت بودگمان کنم که دوباره شکستهتر شده است چــقدر فـاصـله بین مـن و نـگاهت هسـتچقـدر تـلـخ نـگاه تـو بیشتر شده است گمان کنم که به گوشت رسیده از شب شهرو عاشقی که برای تو در به در شده است ز پشت کلبـهام انـگار سـایـهای رد شدنبـاشـد آه دلـم در تـو کارگر شده است همـان نـگاه پـر از اخم تو مرا کافی استکه قلب عاشقزار تو بی سپر شده است بـرس بـه داد نـگاهم، نگو چگونه؟ چرا؟صدای گریهام امشب بلندتر شده است...
ادامه مطلب
یک تبسم یک صدا فرمان عشقیک ترانه یک نفس جریان عشق یک غریبه سرزده شد آشنامی دهد سر بر لب دیوان عشق یک غروب و یک سرود و یک خروشبر سر بازار پرباران عشق یک ستاره یک غزل شعر و ثنایک سبد گل چیده در دامان عشق یک سوار و تک نواز و سرونازمی دهد بهر دلم سامان عشق یک نشانه یک حیات و زندگیمی شود گمگشته پایان عشق یک سرغاز یک تولد یک فروغچون طبیبان میکند درمان عشق...
ادامه مطلب
نکند فاش شود راز میان منو تو فاصله حکم دهد باز میان من و تو نکند کوچه بفهمد که دل تنگ همیم راه باطل بکشد باز میان من و تو نکند وعده دیدار به تاخیر افتد لج کند ساعت دیوار میان من و تو نکند خانه ی آباد........ شود ویرانه جغد شومی دهد اواز میان من و تو نکند پاک شود خاطرم از خاطر تو مهر باطل بخورد عشق میان من وتو نکند هردو فراموش کنیم وقت قرار جاده هم چشم براه مانده میان من وتو نازنین درد فراقت چه بگویم کم نیست حسرتم مات نشسته ست میان من و تو نکند سنگ صبور دل ز صبوری بکند بپرد کفتر مهر باز ز بام من و تو...
ادامه مطلب
سخت این نیست که دشمن سر دارت بزندسخت این است که معشوقه کنارت بزند هیچ تا حال شده حرف دلت را بزنی!او به تو تهمت بیجای جسارت بزند هیچ دیدی که کسی آمده باشد از راهبنشیند به دلت دست به غارت بزند هیچ تا حال شده عشق...خودش را ببردآتشی بر همه ی دار و ندارت بزند! آه یعنی به یکی جان بدهی اما اوپای نامت الکی مهر حقارت بزند شوق: یعنی که بخواهی نرود از پیشتدرد: یعنی که فقط حرف اسارت بزند عشق: یعنی که سرت را به فدایش بکنیسوز: یعنی که فقط آه به بارت بزند حسرت این است که ویرانه نشینی بشویاو ولی با دگری قصر و عمارت بزند هارون_بهیار...
ادامه مطلب
شب قدری که دمی پیش تو ماندم خوش بودکامی از عمر که همراه تو راندم خوش بود در خیالم که نه پرهیز و نه پروای تو داشتبوسه ها کز لب نوش تو ستاندم خوش بود و آن همه گل که نسیمانه به شکرانه ی توچیدم از باغ دل و بر تو فشاندم خوش بود به چمنزار غزل با نی سحر آور خودوقتی آن چشم غزالانه چراندم خوش بود من چنان محو سخن گفتن گرمت بودمکه تو از هر چه که دم میزدی آن دم خوش بود فالی از دفتر حافظ که برای دل توزدم و آن غزل ناب که خواندم خوش بود گر چه با ساعت من ثانیه ها بیش نبودساعتی را که کنارت گذراندم خوش بود حسین_منزوی...
ادامه مطلب
بگو که عاشقم هستی، دلم تکرار میخواهد برای باتو بودنها ، دلم اصرار میخواهد بدون تو پریشانم ، پناه خستگی هایم بگو که بی تو دلتنگم ، دلم اقرار میخواهد دگر شعری نمی گویم که لکنت دارد احساسمبرای شرح هجرانت دوصد طومار میخواهد اگرچه خواب هرشب را حرامم کرده ای اما دل بی تاب و بیمارم ، کمی تیمار میخواهد...
ادامه مطلب
چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانیبه چشمم خیره میگردی ولی غم را نمیخوانی چه باشی یا نباشی من برایت آرزو کردمچه دردی بیشتر از این که این ها را نمی دانی برایم روز روشن بود میدانستم از اولکه میاید چنین روزی که میگوئی نمیمانی برای من که بعد از تو ندارم شاخه ی سبزیچه فرقی میکند دیگر هوای صاف و بارانی شبیه موریانه،خاطرت در ذهن می ماندکه میپوسد مرا کم کم به آرامی و پنهانی دل آئینه ام حتی اگر کوهی شود آخربه سنگی،خرد می گردد به یک لحظه به آسانی چه میدانی؟تمام پیکرم چون شمع می سوزدکه امشب در دلم برپاست یک شام غریبانی شاعر :رضا خادمه مولوی...
ادامه مطلب
جانِ من مالِ تو باشد، هرچه غم داری بدهرویِ کاغذ ثبت کن هر چیز کم داری بده تا مبادا بر تنِ نازِ تو آسیبی رسدهرچه در اطرافِ خود قوطیِ سم داری بده شهرِعمرت از بلاها دور بادا تا ابددر خیالت هرچه از احساسِ بم داری بده بختِ خوب و فالهایِ سبز ارزانی توطالعِ نحسی اگر در جامِ جم داری بده چال لبخندِ تو دائم ، حالِ خوبت مستمرخطِ اخم و مشکلِ پر پیچ و خم داری بده «آیة الکرسی» هزاران بار نذر شادی اتدر دلِ خود ذره ای اندوه هم داری بده...
ادامه مطلب
کوچه را با پا ورق زد، خانهام را دید و رفتیک سبد از بار احساسم نگاهش چید و رفت من به دنبالش به شوقی با قدم های کبودرفتم اما او به من بی اعتنا خندید و رفت در سکوت شب شدم مهمان ماه و آسمانخلوتی با ماه کردم، او کمی تابید و رفت دل درون سینهام غمگین و نالان میتپیددست سرد غم به زخم او نمک پاشید و رفت خواستم تا یک غزل با ذوق مهمانش کنمبی سلیقه آمد و شعر مرا نشنید و رفت منتظر بودم کنار خانه ام اما فقط کوچه را با پا ورق زد راه را پیچید و رفت...
ادامه مطلب
بانو ! نمیخواهی که قلبت مال من باشد؟چشمت برای لحظه ای دنبال من باشد؟ تو مثل خورشیدی و من دور تو می گردم ،آری ! خدا میخواست ، این اقبال من باشد دنیا پر از شاعر شد از فردای میلادت ،حق می دهم دنیا پر از امثال من باشد با خواجه حافظ ، فال می گیرم ، ... پر از بغضمیعنی نباید اسم تو ، در فال من باشد؟ آهوی تک خالی که هر کس عاشقش می شد ،شاید مقدر نیست ، در چنگال من باشد این بار ، دیگر ، دام در راهت می اندازم ،عشق تو "باید" طالع امسال من باشد...
ادامه مطلب
بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم زلالِ اشک می کارم بزن باران به رگ برگِ صدای خیسِ احساسمبدونِ چتر می خواهم کنارت گام بردارم برقصان با ترنّم اشک را در قابِ چشمانمکه دردی از غمِ دوری درونِ سینه ام دارم نمی خواهد ببیند عقل ، پابندِ کسی هستمدلم زورش نمی چربد نشسته پشتِ افکارم نمی دانم کجای کار می لنگد ... پریشانمبرای گفتگو با عقل خود تا صبح بیدارم بیا باران بزن آهسته تر بر عشق ِبی جانمکه جای سنگ ، قلبم را کمی دلتنگ پندارم شدم عاقل ترین عاشق ، ندانستی که ناچارم...
ادامه مطلب