من به دنبالش به شوقی با قدم های کبود
رفتم اما او به من بی اعتنا خندید و رفت
در سکوت شب شدم مهمان ماه و آسمان
خلوتی با ماه کردم، او کمی تابید و رفت
دل درون سینهام غمگین و نالان میتپید
دست سرد غم به زخم او نمک پاشید و رفت
خواستم تا یک غزل با ذوق مهمانش کنم
بی سلیقه آمد و شعر مرا نشنید و رفت
منتظر بودم کنار خانه ام اما فقط
کوچه را با پا ورق زد راه را پیچید و رفت
برچسب: کوچه بازاری,کوچه باغ شعر,کوچه باغ,کوچه بالایی دختری میشینه,کوچه بازاری شاد,کوچه باغ خاطره,کوچه باغ تنهایی,كوچه بازاري,کوچه بازاری,دانلود,کوچه بازاری قدیمی,
نویسنده: نگار عباسی