
سه شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳ ساعت ۱۲:۴۳ ب.ظ توسط محمد نورزاده | درآمد حاصل از فعالیت کشاورزیفروش و درآمد شرکت دانش بنیاندرآمد حاصل از اجاره املاک مسکونی (تهران جمعا تا ۱۵۰ مترمربع و سایر شهرها جمعا تا ۲۰۰ مترمربع)درآمد حاصل از صادرات به خارج از کشوردرآمد حاصل از فعالیت دامداری و دامپروریدرآمد حاصل از نشر و چاپ با مجوز از وزارت ارشاددرآمد حاصل از آموزش توسط آموزشگاه های فنی و حرفه ای دارای مجوز و مدارس غیرانتفاعی ...
ادامه مطلب
سخت این نیست که دشمن سر دارت بزندسخت این است که معشوقه کنارت بزند هیچ تا حال شده حرف دلت را بزنی!او به تو تهمت بیجای جسارت بزند هیچ دیدی که کسی آمده باشد از راهبنشیند به دلت دست به غارت بزند هیچ تا حال شده عشق...خودش را ببردآتشی بر همه ی دار و ندارت بزند! آه یعنی به یکی جان بدهی اما اوپای نامت الکی مهر حقارت بزند شوق: یعنی که بخواهی نرود از پیشتدرد: یعنی که فقط حرف اسارت بزند عشق: یعنی که سرت را به فدایش بکنیسوز: یعنی که فقط آه به بارت بزند حسرت این است که ویرانه نشینی بشویاو ولی با دگری قصر و ع...
ادامه مطلب
شب قدری که دمی پیش تو ماندم خوش بودکامی از عمر که همراه تو راندم خوش بود در خیالم که نه پرهیز و نه پروای تو داشتبوسه ها کز لب نوش تو ستاندم خوش بود و آن همه گل که نسیمانه به شکرانه ی توچیدم از باغ دل و بر تو فشاندم خوش بود به چمنزار غزل با نی سحر آور خودوقتی آن چشم غزالانه چراندم خوش بود من چنان محو سخن گفتن گرمت بودمکه تو از هر چه که دم میزدی آن دم خوش بود فالی از دفتر حافظ که برای دل توزدم و آن غزل ناب که خواندم خوش بود گر چه با ساعت من ثانیه ها بیش نبودساعتی را که کنارت گذراندم خوش بود حسین_م...
ادامه مطلب
بگو که عاشقم هستی، دلم تکرار میخواهد برای باتو بودنها ، دلم اصرار میخواهد بدون تو پریشانم ، پناه خستگی هایم بگو که بی تو دلتنگم ، دلم اقرار میخواهد دگر شعری نمی گویم که لکنت دارد احساسمبرای شرح هجرانت دوصد طومار میخواهد اگرچه خواب هرشب را حرامم کرده ای اما دل بی تاب و بیمارم ، کمی تیمار میخواهد...
ادامه مطلب
چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانیبه چشمم خیره میگردی ولی غم را نمیخوانی چه باشی یا نباشی من برایت آرزو کردمچه دردی بیشتر از این که این ها را نمی دانی برایم روز روشن بود میدانستم از اولکه میاید چنین روزی که میگوئی نمیمانی برای من که بعد از تو ندارم شاخه ی سبزیچه فرقی میکند دیگر هوای صاف و بارانی شبیه موریانه،خاطرت در ذهن می ماندکه میپوسد مرا کم کم به آرامی و پنهانی دل آئینه ام حتی اگر کوهی شود آخربه سنگی،خرد می گردد به یک لحظه به آسانی چه میدانی؟تمام پیکرم چون شمع می سوزدکه امشب در دلم برپا...
ادامه مطلب
بانو ! نمیخواهی که قلبت مال من باشد؟چشمت برای لحظه ای دنبال من باشد؟ تو مثل خورشیدی و من دور تو می گردم ،آری ! خدا میخواست ، این اقبال من باشد دنیا پر از شاعر شد از فردای میلادت ،حق می دهم دنیا پر از امثال من باشد با خواجه حافظ ، فال می گیرم ، ... پر از بغضمیعنی نباید اسم تو ، در فال من باشد؟ آهوی تک خالی که هر کس عاشقش می شد ،شاید مقدر نیست ، در چنگال من باشد این بار ، دیگر ، دام در راهت می اندازم ،عشق تو "باید" طالع امسال من باشد...
ادامه مطلب
بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارممیانِ عقل و احساسم زلالِ اشک می کارم بزن باران به رگ برگِ صدای خیسِ احساسمبدونِ چتر می خواهم کنارت گام بردارم برقصان با ترنّم اشک را در قابِ چشمانمکه دردی از غمِ دوری درونِ سینه ام دارم نمی خواهد ببیند عقل ، پابندِ کسی هستمدلم زورش نمی چربد نشسته پشتِ افکارم نمی دانم کجای کار می لنگد ... پریشانمبرای گفتگو با عقل خود تا صبح بیدارم بیا باران بزن آهسته تر بر عشق ِبی جانمکه جای سنگ ، قلبم را کمی دلتنگ پندارم شدم عاقل ترین عاشق ، ندانستی که ناچارم...
ادامه مطلب
من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویا بی خانه ام من گذشتم از تو اما فکر تو هرگز نرفت تو نرفتی از خیالم ای مه در دا نه ام ترک تو گفتم دعا کردم که مهرت هم رودگرچه میدانم نخواهد رفت از کاشانه ام دلبری ها میکنی دل را سبب ساز غمی غم چه شیرین میشود با بغض تو جانانه ام بعد عمری عاشق زلف شرابت من شدم من غلط کردم بسازم روی طوفان خانه ام میروم اما دلم پیش تو میماند گلم بر دلم دستی کشم دستی دگر بر چانه ام...
ادامه مطلب
من که رنگم می پرد وقتی نگاهم می کنیپس چرا با سر به زیری هی عذابم می کنی من که می کوشم خودم را در دل تو جا کنمپس چرا من را، شما ، آقا، خطابم می کنی من که با صدها بهانه به سراغت آمدمپس چرا با بی محلی تو خرابم می کنی قصد کردم که گنهکار تو باشم پس چراگفته ای استغفر الله و صوابم میکنی در خیال نقشه ای که در برت محبوب شم شب به شب با حیله ای تازه به خوابم می کنی حوصله سر برده از من آن غرور لعنتیبا همین رفتار ها داری کبابم می کنی می روم پا می کشم از عشق و از تحمیل خودباز با داغت مرا یک شعر نابم می کنی؟؟؟...
ادامه مطلب
با موی پریشان شده آنقدر که نازیدر حفظ مسلمانی من مساله سازی !با دیدن تو قبله نمایم به خطا رفتدیگر نگرانم که بت از کعبه بسازیقدیسه من لمس تنت پنجره فولادبیمارم و ناچار به این دست درازیهر طور نگاهت بکنم قابل عرضیحالا منم و وحشت تقسیم اراضییک شهر به دنبال تو افتاده به واللهبیچاره شدم در صف صدها متقاضیآغوش تو خشخاش و لبت الکل خالصآماده شدم کار دلم را تو بسازی...من کودک سرتق که شدم سر به هوایعشق تو که سر می شکند آخر بازیعلی_صفری...
ادامه مطلب
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشویکه بیایی و در این تنگیِ دل جا بشویتو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توستسبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشویمن پس انداز دلم را به تو دادم که تو همبیمه ی عمر دلم روز مبادا بشویغرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی دل به دریا بزنی، عازم دریا بشویحیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی؟نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروبدل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشویاحسان_نصری...
ادامه مطلب