
سه شنبه ۹ مرداد ۱۴۰۳ ساعت ۱۲:۴۳ ب.ظ توسط محمد نورزاده | درآمد حاصل از فعالیت کشاورزیفروش و درآمد شرکت دانش بنیاندرآمد حاصل از اجاره املاک مسکونی (تهران جمعا تا ۱۵۰ مترمربع و سایر شهرها جمعا تا ۲۰۰ مترمربع)درآمد حاصل از صادرات به خارج از کشوردرآمد حاصل از فعالیت دامداری و دامپروریدرآمد حاصل از نشر و چاپ با مجوز از وزارت ارشاددرآمد حاصل از آموزش توسط آموزشگاه های فنی و حرفه ای دارای مجوز و مدارس غیرانتفاعی بخوانید...
ادامه مطلب
۱- کشف نقاط ضعف سیستم که امکان استفاده از آنها برای اعمال مجرمانه وجود دارد.۲- حصول اطمینان از عدم ایجاد اعتبارات اسنادی برای واردات کالا به قیمتی بیش از ارزش واقعی.۳- حصول اطمینان از عدم صادرات کالا به قیمتی کمتر از ارزش واقعی و اعتبار صوری.۴- بررسی رعایت مقررات مبارزه با پولشویی که بنگاه اقتصادی را ملزم میکند تا برای انجام معامله با مشتری، هویت فردی را که انتظار میرود منفعت انجام معامله متعلق به او باشد، شناسایی کند.۵- کنترل رعایت سقف پرداخت و دریافت نقد.برخی از محدودیتها که مانع از کسب شواهد کافی و مورد نیاز حسابرسان در انجام وظایف قانونی میشود به قرار زیر است.الف- ناقص بودن شرح رویدادهای مالی در صورتحسابهای بانکی: در برخی موارد وجوه واریزی به و برداشتی از حسابهای بانکی فاقد اطلاعات مرتب...
ادامه مطلب
خواهم, امشب با نوا باآسمان, صحبت کنممن خدا را بر زمیـن بر سفره ام دعوت کنمدرد دلهـایم بگویم مو به مو و خط به خطبهر درمان تمام دردهایم با خدا بیعت کنمبشکنـم عهـدی کـه بستـم با نگار بی وفـاکنج این خلوت کم...
ادامه مطلب
شبیه برگ جدا از درخت بر کف باغنه وصل حال مرا خوب می کند نه فراقنشد همای سعادت نصیب شانه منشدم مترسک و بر دوش من نشسته کلاغنه اینکه راضی از این حال و روز باشم، نهصبور گشته ام از بس که طاقتم شده طاقدلم در آتش غم شد به سختی فولاددگر نمی شکند هر چه هم ببیند داغنه اسم کوچک من را لبی صدا کرد ونه غیر سایه ام از من کسی گرفته سراغدر انتهای دلت خاک می خورد امروزهمان کسی که برای تو بود چشم و چراغ...
ادامه مطلب
نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست عزیز حافظ از حال من سوخته آگاه تر استزده ام فالی و فریاد رسی نیست عزیزنیست حتا پر و بالی که به سویت بپرمآسمان بی تو مرا جز قفسی نیست عزیز کیمیایی و من خسته مسی ناچیزمبه سر کوی توام دسترسی نیست عزیز قلب بیمار مرا عشق شما درمان استغیر آغوش تو دل را هوسی نیست عزیزموضوعات مرتبط: دل نوشتهبرچسبها: نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیز , دل نوشته...
ادامه مطلب
تو با قلبِ ویرانهی من چه کردی؟ببین عشقِ دیوانهی من چه کردی در ابریشمِ عادت، آسوده بودمتو با حالِ پروانهی من چه کردیننوشیده از جامِ چشمِ تو مستمخُمار است میخانهی من، چه کردی؟ مگر لایقِ تکیه دادن نبودم؟تو با حسرتِ شانهی من چه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتیسفر کرده! با خانهی من چه کردی؟ جهانِ من از گریهات خیسِ بارانتو با سقفِ کاشانهی من چه کردی؟ موضوعات مرتبط: دل نوشتهبرچسبها: تو با قلبِ ویرانهی من چه کردی , دل نوشته...
ادامه مطلب
من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم شیدای تو روی تو نادیده ، امشب گشته ام بیمار دلدر خیال خود کشیدم صورت زیبای تومن خراب عشق تو، توساقی شبهای منباز هم دارم به دل من از غمت سودای تو هر شبم در خواب دنبال تو هستم تا سحرکاش میشد تا ببینم یک شبی سیمای تو از غم هجران تو ای رفته از دنیا ی مناز همه دنیا گذشتم تا شوم دنیای تو موضوعات مرتبط: دل نوشتهبرچسبها: من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو , دل نوشته...
ادامه مطلب
گفتمت عاشق شدم اما نمى شد باورتگفتمت پيشم بمان گفتى نمانم در برت گفتمت بى تو نه شب دارم نه روز اى نازنينگفتى اين عشق خيالى را بينداز از سرتگفتمت دل را به دستت داده ام دلدار منگفتى از اينجا برو اين دل نباشد دلبرت گفتمت شعر من از ناز نگاه مست توستگفتى بر جاى دگر بر اين كتاب و دفترت گفتمت تا كى مرا ا...
ادامه مطلب
نگاهت می کنم شاید، هنوزم عاشقم باشیکجا پر میکشی از من ،تو که میترسی تنهاشی نگاهت می کنم شاید، شب ازعشق تو زیبا شهیه چیزی مثل دلتنگی، توو چشمای تو پیدا شههمین که عشقو می فهمی، همین که با تو همدردمنمیشه یا نمی تونم ،یه لحظه از تو برگردم هنوز دستاتو میگیرم ،هنوزم بی تو میمیرماگرچه از تو دل کندم، اگرچه ...
ادامه مطلب
صــدای گـریـهام امشـب بلنـدتـر شده استولی چه سود در او، گریه بی اثر شده است همیشه سهم دل من شکست و تهمت بودگمان کنم که دوباره شکستهتر شده است چــقدر فـاصـله بین مـن و نـگاهت هسـتچقـدر تـلـخ نـگاه تـو بیشتر شده است گمان کنم که به گوشت رسیده از شب شهرو عاشقی که برای تو در به در شده است ز پشت کلبـهام انـگار سـایـهای رد شدنبـاشـد آه دلـم در تـو کارگر شده است همـان نـگاه پـر از اخم تو مرا کافی استکه قلب عاشقزار تو بی سپر شده است بـرس بـه داد نـگاهم، نگو چگونه؟ چرا؟صدای گریهام امشب بلندتر شده است...
ادامه مطلب
چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکندبا من خسته عجب بنده نوازی میکند چون نسیمی ** ملایم، ** طوفانی مخوفوای عجب حال وهوایی بی قراری میکند میشوم مهمان نا خوانده برایت خاطراتتلخ وشیرینش عجب مهمان نوازی میکند مثل هر شب قطره های اشک بامن همسفردیدگان منتظر شب زنده داری میکند آب و جارو میکنم من کوچه های بیکسیبهر دیدارت عزیز، لحظه شماری میکند من که خود زخمی زجور روزگار و سرنوشتاز چه رو بر زخم کهنه ، زخم کاری میکند منکه با یادت کنم روزو شبم را طی ولی آن عزیز مهربان، نا مهربانی میکند میشوم سنگ صبور و صبر در راه وصالروزگارم گر چه با من کج مداری میکند،،،افسوس...
ادامه مطلب
سخت این نیست که دشمن سر دارت بزندسخت این است که معشوقه کنارت بزند هیچ تا حال شده حرف دلت را بزنی!او به تو تهمت بیجای جسارت بزند هیچ دیدی که کسی آمده باشد از راهبنشیند به دلت دست به غارت بزند هیچ تا حال شده عشق...خودش را ببردآتشی بر همه ی دار و ندارت بزند! آه یعنی به یکی جان بدهی اما اوپای نامت الکی مهر حقارت بزند شوق: یعنی که بخواهی نرود از پیشتدرد: یعنی که فقط حرف اسارت بزند عشق: یعنی که سرت را به فدایش بکنیسوز: یعنی که فقط آه به بارت بزند حسرت این است که ویرانه نشینی بشویاو ولی با دگری قصر و عمارت بزند هارون_بهیار...
ادامه مطلب
شب قدری که دمی پیش تو ماندم خوش بودکامی از عمر که همراه تو راندم خوش بود در خیالم که نه پرهیز و نه پروای تو داشتبوسه ها کز لب نوش تو ستاندم خوش بود و آن همه گل که نسیمانه به شکرانه ی توچیدم از باغ دل و بر تو فشاندم خوش بود به چمنزار غزل با نی سحر آور خودوقتی آن چشم غزالانه چراندم خوش بود من چنان محو سخن گفتن گرمت بودمکه تو از هر چه که دم میزدی آن دم خوش بود فالی از دفتر حافظ که برای دل توزدم و آن غزل ناب که خواندم خوش بود گر چه با ساعت من ثانیه ها بیش نبودساعتی را که کنارت گذراندم خوش بود حسین_منزوی...
ادامه مطلب
مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنم،خاک را سرشار ِ عرش ِ کبریایی میکنم... دل به دریا میزنم در موج ِ مویت هرچه باد!بادبان ِ روسریّ ات را هوایی میکنم... باد بود این که دل ِ من را چنان کاهی ربود،عاشقی با چشمهای ِ کهربایی میکنم... در بساطم گرچه چیزی نیست اما عشق هست،من تو را مهمان ِ یک فنجان ِ چایی میکنم... هرچه غم سویم اشاره میکند من را ببین ؛در کنارم چون تویی بی اعتنایی میکنم... می نویسم با زبانم بر کف ِ پایت غزل،چون پلنگی خون چشان آهوستایی میکنم...! شادمانه روی ِ ابر ِ بالشم پر میکشم،مثل ِ یک گنجشک احساس ِ رهایی میکنم... شب گذشت و رفتی از پیش ِ من اما باز هم،آرزوی ِ این که "در خوابم بیایی" میکنم...!...
ادامه مطلب
وقت خواب آمد عزیز ِمهربانم، شب بخیرخسته ای، باید بخوابی هم ، شب بخیر شب شد و ماه آمده تا دلربایی ها کندنوبت ماه است ای ماه ِجهانم، شب بخیر صبح فردا چهچه مست تو را خواهم شنیدای خرامان مرغک ِ آواز خوانم، شب بخیر چشمهایت را ببند و دست در دستم گذارتا برایت قصّه ای زیبا بخوانم، شب بخیر قصّه ی فردا و فرداهای روشن نازنیندلبر زیبای من، آرام ِجانم، شب بخیر خوب یا بد دفتر امروز خود را بسته ایفکر فردای قشنگت باش جانم، شب بخیر.....
ادامه مطلب
بگو که عاشقم هستی، دلم تکرار میخواهد برای باتو بودنها ، دلم اصرار میخواهد بدون تو پریشانم ، پناه خستگی هایم بگو که بی تو دلتنگم ، دلم اقرار میخواهد دگر شعری نمی گویم که لکنت دارد احساسمبرای شرح هجرانت دوصد طومار میخواهد اگرچه خواب هرشب را حرامم کرده ای اما دل بی تاب و بیمارم ، کمی تیمار میخواهد...
ادامه مطلب
چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانیبه چشمم خیره میگردی ولی غم را نمیخوانی چه باشی یا نباشی من برایت آرزو کردمچه دردی بیشتر از این که این ها را نمی دانی برایم روز روشن بود میدانستم از اولکه میاید چنین روزی که میگوئی نمیمانی برای من که بعد از تو ندارم شاخه ی سبزیچه فرقی میکند دیگر هوای صاف و بارانی شبیه موریانه،خاطرت در ذهن می ماندکه میپوسد مرا کم کم به آرامی و پنهانی دل آئینه ام حتی اگر کوهی شود آخربه سنگی،خرد می گردد به یک لحظه به آسانی چه میدانی؟تمام پیکرم چون شمع می سوزدکه امشب در دلم برپاست یک شام غریبانی شاعر :رضا خادمه مولوی...
ادامه مطلب
دوستت دارم گُلم، این حس زیبا مال توآرزو دارم تمام بهترین ها مال تو هر غزل یک باغ گل هر بیت یک طرح لطیفباغ کاشی کاری گل های مینا مال تو جلوه ی زیبایی یک آسمان اشعار نابآبی افسانه ی دنیای نیما مال تو یک بغل آغوش گرم اندازه ی تن پوش تومایه ی آرامشم! پنهان و پیدا مال تو در نگاهت دور از هر ساحلی تا رفت و رفتقایق احساس من بر موج دریا مال تو یوسفی ماندم به دور از وسوسه اما گُلمشاکلید قفل آغوش زلیخا مال تو باد مجنون می کند هر بند من را گل نشاندر نفس هایم نشان مُهر لیلا مال تو شمس من صد مثنوی می ریزد از هر خنده اتشاعر دیوانه ات لبریز و شیدا مال تو گرچه چیزی لایق چشمت...
ادامه مطلب
جانِ من مالِ تو باشد، هرچه غم داری بدهرویِ کاغذ ثبت کن هر چیز کم داری بده تا مبادا بر تنِ نازِ تو آسیبی رسدهرچه در اطرافِ خود قوطیِ سم داری بده شهرِعمرت از بلاها دور بادا تا ابددر خیالت هرچه از احساسِ بم داری بده بختِ خوب و فالهایِ سبز ارزانی توطالعِ نحسی اگر در جامِ جم داری بده چال لبخندِ تو دائم ، حالِ خوبت مستمرخطِ اخم و مشکلِ پر پیچ و خم داری بده «آیة الکرسی» هزاران بار نذر شادی اتدر دلِ خود ذره ای اندوه هم داری بده...
ادامه مطلب
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم با پرتو ماه ایم و چون سایه دیوار گامی ز سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو من سوخته در دامن شب ها چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم فریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغ چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم ای چشم سخن گوی تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم محمدرضا_شفیعی_کدکنی...
ادامه مطلب