ماه دردانه بدان ، خانه ی دل را بلدم !
بی ریا غربت ویرانه ی دل را بلدم !
من دلم سوخته در حسرت یک صحبت تو
حس این لحظه ی بیگانه ی دل را بلدم
قصه آنگونه شروع شد که نباید میشد
راه برگشتن دزدانه ی دل را بلدم
ناز من گر طلب بوسه از این لب بکنی
بوسه در خلوت رندانه ی دل را بلدم
یار اگر زلف پریشان خودت وا نکنی
طرح گیسوی تو در شانه ی دل را بلدم
می اگر رونق سر مستی دل را نکند
مستی باده ی میخانه ی دل را بلدم
ناز نین ! گر طلب قصه و افسانه کنی
متن آن قصه و افسانه ی دل را بلدم حسابداری و مدیریت...
ما را در سایت حسابداری و مدیریت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 220 تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 16:04