حسابداری و مدیریت

متن مرتبط با «دستم نمی رسد به بلندای چیدنت» در سایت حسابداری و مدیریت نوشته شده است

روش محاسبه فوق العاده شب کاری (سال 97)

  • نیلوبلاگ

    فرمول: (حقوق یک ساعت کار عادی � ساعت کارکرد در شب � 35%)(دستمزد یک ساعت کاری حداقل بگیران در سال 97: 50.535) ریالمثال: 97: 50.535 � 1 � 35% = 17.687 ریال (یک ساعت فوق العاده, شب کاری)...

    ادامه مطلب
  • من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو

  • نیلوبلاگ

    من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم شیدای تو روی تو نادیده ، امشب گشته ام بیمار دلدر خیال خود کشیدم صورت زیبای تومن خراب عشق تو، توساقی شبهای منباز هم دارم به دل من از غمت سودای تو هر شبم در خواب دنبال تو هستم تا سحرکاش میشد تا ببینم یک شبی سیمای تو از غم هجران تو ای رفته از دنیا ی مناز همه دنیا گذشتم تا شوم دنیای تو موضوعات مرتبط: دل نوشتهبرچسبها: من نمیدانم چرا این دل شده رسوای تو , دل نوشته...

    ادامه مطلب
  • قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنم

  • نیلوبلاگ

    قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنمشاه بیــت غـزلـم را ، ز ، تو ترسیـــم کنــم قصد دارم بنویســم ز محبـــت ، از عشــقولی از قبــــل ، دلت را تهـــی از بیـــم کنمقصــــد دارم غزلـم را بِسُـــرایــــم با عشقمزد آن قلب تو را یک شبـــه تسلیــــم کنم خواهشم برتو همین است بخوانی باعشقتا دو چشمان پ...

    ادامه مطلب
  • چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکند

  • نیلوبلاگ

    چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکندبا من خسته عجب بنده نوازی میکند چون نسیمی ** ملایم، ** طوفانی مخوفوای عجب حال وهوایی بی قراری میکند میشوم مهمان نا خوانده برایت خاطراتتلخ وشیرینش عجب مهمان نوازی میکند مثل هر شب قطره های اشک بامن همسفردیدگان منتظر شب زنده داری میکند آب و جارو میکنم من کوچه های بیکسیبهر دیدارت عزیز، لحظه شماری میکند من که خود زخمی زجور روزگار و سرنوشتاز چه رو بر زخم کهنه ، زخم کاری میکند منکه با یادت کنم روزو شبم را طی ولی آن عزیز مهربان، نا مهربانی میکند میشوم سنگ صبور و صبر در راه وصالروزگارم گر چه با من کج مداری میکند،،،افسوس...

    ادامه مطلب
  • دختر ِ چادر سفید ِ سینی ِ چایی به دست!

  • نیلوبلاگ

    دختر ِ چادر سفید ِ سینی ِ چایی به دست!ای که هرگز در خیالم هم نمی آیی به دست! معذرت میخاهم از اینکه به خابت آمدمخسته ام از بی تو بودن، درد ِ تنهایی بد است می نشستی روبرویم کاش، دلتنگ ِ تواممی روی با ناز و هی با عشوه می آیی بد است من غریبه نیستم کافی ست یک فنجان ِ چایبیش از این من را اگر شرمنده بنمایی بد است می کشم حالا که قلیان ِ بلور آورده ایگرچه دکتر گفته تنباکوی ِ نعنایی بد است از حسودان ترس دارم با شکوفه دادنتای هلوی ِ چار فصل ِ من! شکوفایی بد است آی دریا چشم ِ جنگل پلک ِ ابرو ابر و مه!رحم کن بالا بلا! این قدر زیبایی بد است اینهمه بر شانه موهای ِ شرابی را نریزباد هم آشفته این اندازه گیرایی بد است شور ِ شیرین! حق بده فرهاد ِ بی تابت شومبا وجود ِ اینهمه خسرو، شکیبایی بد است با خود آوردم غزل...

    ادامه مطلب
  • دل نمی بندی ولی دل راچه آسان میبری

  • نیلوبلاگ

    دل نمی بندی ولی دل راچه آسان میبریتیرمژگان میزنی ازدیده وجان میبری ازمیان دفتر گلهای شعر باغ عشقعاشقی راپشت چشمانت گروگان میبری درسکوتی عاشقانه زیرچین زلف خودچهره ازچشم من بیچاره پنهان میبری ای که برگیسوی تودل بسته ام بامن بگوازکنارمن چراگیسوپریشان میبری تاج سوسن سرنهاده باحریری ازنسیمدست نسرین راگرفته زیرباران میبری پا به پایت آمدم ای هم سفرآیامراباخودت تاانتهای خط پایان میبری...

    ادامه مطلب
  • چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانی

  • نیلوبلاگ

    چه دردی بیشتر از این که دردم را نمیدانیبه چشمم خیره میگردی ولی غم را نمیخوانی چه باشی یا نباشی من برایت آرزو کردمچه دردی بیشتر از این که این ها را نمی دانی برایم روز روشن بود میدانستم از اولکه میاید چنین روزی که میگوئی نمیمانی برای من که بعد از تو ندارم شاخه ی سبزیچه فرقی میکند دیگر هوای صاف و بارانی شبیه موریانه،خاطرت در ذهن می ماندکه میپوسد مرا کم کم به آرامی و پنهانی دل آئینه ام حتی اگر کوهی شود آخربه سنگی،خرد می گردد به یک لحظه به آسانی چه میدانی؟تمام پیکرم چون شمع می سوزدکه امشب در دلم برپاست یک شام غریبانی شاعر :رضا خادمه مولوی...

    ادامه مطلب
  • ای خیره به این خیره چه زیباست نگاهت !

  • نیلوبلاگ

    ای خیره به این خیره چه زیباست نگاهت !جانم به لب آمد چه فریباست نگاهت ! شاید که سرابست مگر میشود آخر !آیینه ترین حالت دریاست نگاهت ! مصلوب نگاهت شده ام مریم عاصیانگار که از صلب مسیحاست نگاهت تسلیم تمنا و هوادار غرور استای ناز ! چه افتاده و سرپاست نگاهت « آهوچه ی ارباب » به خاکی زده امروز !امروز غزلنازِ رعایاست نگاهت ! تاج به سر ، کوزه ی الماس ! گلاندام !زیباست که زیباست که زیباست نگاهت......

    ادامه مطلب
  • بانو ! نمیخواهی که قلبت مال من باشد؟

  • نیلوبلاگ

    بانو ! نمیخواهی که قلبت مال من باشد؟چشمت برای لحظه ای دنبال من باشد؟ تو مثل خورشیدی و من دور تو می گردم ،آری ! خدا میخواست ، این اقبال من باشد دنیا پر از شاعر شد از فردای میلادت ،حق می دهم دنیا پر از امثال من باشد با خواجه حافظ ، فال می گیرم ، ... پر از بغضمیعنی نباید اسم تو ، در فال من باشد؟ آهوی تک خالی که هر کس عاشقش می شد ،شاید مقدر نیست ، در چنگال من باشد این بار ، دیگر ، دام در راهت می اندازم ،عشق تو "باید" طالع امسال من باشد...

    ادامه مطلب
  • حسّ و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم

  • نیلوبلاگ

    .حسّ و حال همه ی ثانیه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم.گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزیدآمدیّ و همه ی فرضیه ها ریخت به هم!.روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کردسرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم.در کنار تو قدم می زدم و دور و برمچشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم.روضه خوان خواست که از غصّه ی ما یاد کندسینه ها پاره شد و مرثیه ها ریخت به هم.پای عشق تو برادر کُشی افتاد به راهشهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم.بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدنددلمان تنگ شد وُ قافیه ها ریخت به هم..من که هرگز به تو نارو نزدم حضرت عشقپس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟! ...

    ادامه مطلب
  • به خودم آمدم انگار تویی در من بود

  • نیلوبلاگ

    به خودم آمدم انگار تویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود پیش چشم همه از خویش یلی ساخته ام پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام....بی ﺗﻮ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺑﺪﻥ ﻟﺨﺖ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﭼﻪ ﮐﻨﻢﺑﺎ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﭼﻪ ﮐﻨﻢﺑﯽ ﺗﻮ ﭘﺘﯿﺎﺭﻩ ﯼ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪﺍﯾﻦ ﺷﺐ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻣﺮﺍ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﯽ ﮐﺎﺭ ﻭ ﮐﺴﻢ ﻭﺳﻌﺖ ﭘﺸﺘﻢ ﺧﺎﻟﯿﺴﺖﮔﻞ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﻣﻦ ﻣﻔﻠﻮﮎ ﺩﻭ ﻣﺸﺘﻢ ﺧﺎﻟﯿﺴﺖﺑﯽ ﺗﻮ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖﻭ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﺑﺴﺘﻦ ﺧﻂ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖعلیرضا_آذر...

    ادامه مطلب
  • دستم نمی رسد به بلندای چیدنت

  • نیلوبلاگ

    دستم نمی رسد به بلندای چیدنتباید بسنده کرد به رویای دیدنتیوسف ترین عزیز جهان هم که باشی امدر سینه آتشی است به داغ خریدنتمن جلد بام خانه ی خود مانده ام و توهفت آسمان کم است برای پریدنتترسم رها کنم نفسم را و ناگهانپیراهنی نباشد و شوق دریدنتدر دامن دلم چو ترنجی نشسته ای شیرین ترین توهم دستم بریدنترویای کال سیبی و هرچند در خیالیک عمر، منتظر به امید رسیدنتبالاتر از نگاه منی! آه! ماه من!دستم نمی رسد به بلندای چیدنت...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکند | آهنگ دل نمیبندی محسن خانی | تو کافر دل نمیبندی | ای خیره به این خیره | ای شکم خیره به تایی بساز | حس و حال همه ی ثانیه ها ریخت به هم | به خودم آمدم انگار تویی در من بود | به خودم آمدم انگار تويي در من بود | شعر به خودم آمدم انگار تویی در من بود | دانلود آهنگ به خودم آمدم انگار تویی درمن بود